Skip to main content

کهکشان کاظم : زندگینامه مجاهد قهرمان فرشید ربیعی

نگاهی به زندگی انقلابی مجاهد شهید فرشید ربیعی - مسئولیت‌پذیر و استوار

فرشید ربیعی
تاریخ تولد: 1342
محل تولد: همدان
تاریخ پیوستن به ارتش آزادیبخش ملی ایران: 1366
زندانی سیاسی: 5سال در رژیم خمینی

مجاهد سرفراز، فرشید ربیعی از فرزندان انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران بود که در جریان تظاهرات ضدحکومتی سال 57، همراه با سایر جوانان همدان بر ضد رژیم شاه فعالیت می‌کرد. فرشید پس از سرنگونی سلطنت، آرمانهای آزادیخواهانه انقلاب مردم ایران را درمجاهدین خلق ایران یافت. او در حالی که 16سال بیشتر نداشت در دبیرستانشان به انجمن دانش‌آموزان هوادار مجاهدین پیوست و به‌عنوان یک میلیشیا به فعالیتهایی مثل فروش نشریه مجاهد پرداخت. در سال 60 دستگیر و به شکنجه‌گاههای خمینی جلاد برده شد و مدت پنج سال را در زندان سپری کرد.

بلافاصله پس از آزادی تلاش برای وصل به سازمان را شروع کرد و بالاخره در سال 66 به یکی از مهمترین نقاط عطف زندگی‌اش رسید و به آزادیبخش ملی ایران پیوست. او از آن پس، مسئولیتهای مختلفی را در ارتش به‌عهده گرفت.
اما همان‌گونه که خود بعدها نوشت، این، انقلاب ایدئولوژیکی مجاهدین بود که بزرگترین تحول اساسی را در عمل و اندیشه او ایجاد کرد و پیوند او را با آرمان رهائیبخش مردم ایران صد چندان نمود.

او بعدها در این مورد که انقلاب خواهر مریم بزرگترین تکیه‌گاه او در جریان مبارزه در سالهای اخیر بوده نوشت: «من با تکیه بر انقلاب ایدئولوژیک خواهر مریم، لحظه لحظه حضور و رزم در لیبرتی را عین نبرد سرنگونی دانسته و برای استقبال ازهر آزمایشی آماده‌ام. این‌جا رزمگاه مجاهد خلق است تا در کوره آزمایشات، الماس ناب و درخشان مجاهدی خود را بارز کند».

 ”من مجاهد خلق فرشید ربیعی امروز مصادف با 21 رمضان و همزمان با روز شهادت مولای متقیان امام علی (ع) و با تمسک به خودش نقشه مسیر مجاهدتم را برای آینده می‌نویسم باشد تا بر این پایه در مسیر آزادی خلق در زنجیرم شایسته وفای به عهد و فدای تمام‌عیار برای آن باشم“

فرشید در جریان تهاجم وحشیانه مزدوران عراقی خامنه‌ای به قرارگاه اشرف در 6و7مرداد سال 88 مجروح شد. او درباره یکی از همرزمان مجاهدش به نام مهرداد رضازاده که در همان حمله وحشیانه به‌شهادت رسید، مصاحبه‌ای کرد و شعری را برای او سرود که گوشه‌یی از عشق او را به وطن نشان می‌دهد. او در آن مصاحبه ضمن معرفی خود گفت:
 ”فرشید ربیعی هستم هر چقدر که به روزهای خاطره انگیز 6 و 7مرداد نزدیک می‌شویم. برایم یادآور یکی از ارزنده‌ترین کادرهای سازمان، شهید مهرداد هست.

خب این شهدا شهدایی که اون روز بر خاک داغ اشرف، خاک پاک اشرف فرو افتادند یک آرزو بیشتر نداشتند. و آن آرزو این بود که روزی بتوانند مردمشان را آزاد و رها از هر ظلم و ستم ببینند. ... . من سعی می‌کنم که آن احساس را که مهرداد در صحبتهایش به من گفت در غالب این شعر به شما بگویم.

آرزو
یک فکر آزارم می‌دهد
بر روی بالش‌های یک تخت مردن
به اهستگی پژمردن،
هم‌چون گلهایی که با دندانهای کرمی پنهان، خورده می‌شوند
خدا چنین فرجامی نصیبم نکند
من چنین نمی‌خواهم
هنگامی که خلق اسیرم خسته از یوغ اسارت قیام می‌کنند
با چهره‌های برافروخته در زیر پرچمهای سرخ
که کلمه آزادی بر آن نقش شده است
می‌خواهم در میدان نبرد بمیرم
در این نبرد هر کس باید بدان سان بجنگد
که‌ گویی وطن را تنها به او سپرده‌اند
آری من شعله‌ای آسمانی در دل دارم که هر قطره خون را در رگهایم می‌جوشاند
هر ضربه قبلم..
هر ضربه قلبم نیایشی است برای خوشبختی دیگران “

او این نیایش را در شب قدر سال 92، به تعهدی برای خود در قبال خلق در زنجیرش تبدیل کرد و نوشت:
 ”من مجاهد خلق فرشید ربیعی امروز مصادف با 21 رمضان و همزمان با روز شهادت مولای متقیان امام علی (ع) و با تمسک به خودش نقشه مسیر مجاهدتم را برای آینده می‌نویسم باشد تا بر این پایه در مسیر آزادی خلق در زنجیرم شایسته وفای به عهد و فدای تمام‌عیار برای آن باشم.“

درود بر فرشید قهرمان، روزی که‌زاده شد، روزی که در قیام علیه دیکتاتوری سلطنتی قد علم کرد، روزی که لباس ارتش آزادی به‌تن کرد و روز 7آبان94، آنگاه که با خون پاکش همه عهد و پیمانهایش را امضا و محقق کرد و
به‌ جاودانگی پرکشید.

Comments

Popular posts from this blog

نگاهی کوتاه به زندگی جاودانه‌فروغ اشرف، شهید مجاهد خلق، مجید عبادیان

جاودانه فروغ اشرف مجاهد شهید مجید عبادیان دهکردی تولد: ۱۳۴۰- شهر کرد شهادت: فروردین ۱۳۹۰   «با سلام به تمام آنهایی که در راه آزادی جان باختند و با خونشان آن را آبیاری و حراست کردند و با سلام به شهیدان قیام ایران و با سلام به تمام خواهران و برادرانم از شهر مقاومت، اشرف تا تمامی نقاط جهان. آنهایی که با گوشت و پوست خودشان برای دفاع از آزادی به اعتصاب غذا شتافتند و ذره ذره وجودشان را در این راه ریختند. انشاالله که لایق این همه بزرگی و کرامت باشم».  سخن دیگر قهرمان مجاهد خلق در روزهای تهاجم دشمن به اشرف این بود که: من هم با تمام وجودم حاضرم در این راه تا پای جان بایستم حتی اگر دژخیمان، اشرف را اوین هم بکنند، تا پای جان در رکاب و همراه و یاور خواهر مریم و برادر می‌مانم و از سنگر اشرف؛ این دژ شکست‌ناپذیر، تا سرنگونی رژیم ضدبشری خامنه‌ای با تمام وجودم دفاع و خروج از آن را نمی‌پذیرم الا این‌که برویم نزد خلقمان و نزد مردم خودمان با خواهر مریم در تهران.  مجید عبادیان  پس از تحصیلاتش در شهرکرد، با تأسیس یک شرکت ساختمانی، زندگی مرفهی داشت، اما مواهب زندگی چندان او را ...

کهکشان کاظم : زندگینامه مجاهد قهرمان کیومرث یوسفی

         نگاهی به زندگی انقلابی مجاهد شهید کیومرث یوسفی کمرکان                           کشاورزی که یک انقلابی حرفه ای شد کیومرث یوسفی متولد 1340 حومه جیرفت 36سال سابقه فعالیت سیاسی هنوز یاران کیومرث طنین صدای گرم و خنده‌های او را در گوش دارند که در مصاحبه‌ای می‌گفت: ”این دشمن زبون خامنه‌ای طلسم‌شکسته فکر می‌کنه با کشتن مجاهدین، با این زد و بندها با این توطئه‌ها با این خمپاره بارانها ما را به تسلیم می‌کشانه... . این‌جا را با خمپاره و موشک زد به حساب این‌که ما را به تسلیم بکشونه، کور خونده! مجاهدین با خون راهشون باز میشه، انگیزه می‌گیرم. ما انگیزه مون صد چندان میشه، برای مبارزه بیشتر برای جنگ صد برابر، این‌که پشت این رژیمو به خاک بنشونیم “ کیومرث در شب قدر سال 92 و با اشراف کامل به آینده و آنچه که در پیش است، در نقشه مسیرش نوشته بود:  ”یا علی اگر زمانه هزار بار از این هم سخت‌تر بشود هرگز نخواهم گذاشت دشمن به مقاصد شوم خود برسد چون ما مجاهدین به سلاح انقلاب ”به ...

کهکشان کاظم : زندگینامه مجاهد قهرمان رجبعلی قربانی

                                    نگاهی به زندگی انقلابی مجاهد شهید رجبعلی قربانی رجبعلی قربانی روستازاده دلیری که رزمنده قهرمان آزادی شد متولد 1340 رودسر سابقه مبارزاتی 35سال رجبعلی در سال 1340 در خانواده‌یی کشاورز در یکی از روستاهای شهرستان رودسر به دنیا آمد. در سال57 در حالی که دانش‌آموز بود، در کوران  انقلاب ضدسلطنتی   قرار گرفت و از طریق برادر بزرگتر و عمویش که هر دو دانشجو بودند، با اندیشه‌های انقلابی آشنا شد و فعالانه در تظاهرات علیه رژیم شاه شرکت جست. در سال 58 هوادار مجاهدین شد، خودش درباره علت هوادار شدنش می‌گوید: ”عکس برادر مسعود را در روزنامه دیدم و در من یک جرقه ایجاد شد و از همانجا عاشقش شدم“ رجبعلی سپس از سال 59 در صفوف میلیشیای مجاهد خلق قرار گرفت و سراپا شعله‌ور از شور آزادیخواهی روز و شب نداشت و سر از پا نمی‌شناخت. اما  30خرداد   60 و آغاز سرکوب وحشیانه و کشتار هواداران مجاهدین توسط خمینی، او را که ارتباطش با سازمان قطع شده بود، ناگزیر از رو...