Skip to main content

نگاهی کوتاه به زندگی جاودانه‌فروغ اشرف، شهید مجاهد خلق، مجید عبادیان

جاودانه فروغ اشرف مجاهد شهید مجید عبادیان دهکردی


تولد: ۱۳۴۰- شهر کرد
شهادت: فروردین ۱۳۹۰

 

«با سلام به تمام آنهایی که در راه آزادی جان باختند و با خونشان آن را آبیاری و حراست کردند و با سلام به شهیدان قیام ایران و با سلام به تمام خواهران و برادرانم از شهر مقاومت، اشرف تا تمامی نقاط جهان. آنهایی که با گوشت و پوست خودشان برای دفاع از آزادی به اعتصاب غذا شتافتند و ذره ذره وجودشان را در این راه ریختند. انشاالله که لایق این همه بزرگی و کرامت باشم». 

سخن دیگر قهرمان مجاهد خلق در روزهای تهاجم دشمن به اشرف این بود که: من هم با تمام وجودم حاضرم در این راه تا پای جان بایستم حتی اگر دژخیمان، اشرف را اوین هم بکنند، تا پای جان در رکاب و همراه و یاور خواهر مریم و برادر می‌مانم و از سنگر اشرف؛ این دژ شکست‌ناپذیر، تا سرنگونی رژیم ضدبشری خامنه‌ای با تمام وجودم دفاع و خروج از آن را نمی‌پذیرم الا این‌که برویم نزد خلقمان و نزد مردم خودمان با خواهر مریم در تهران. 

مجید عبادیان پس از تحصیلاتش در شهرکرد، با تأسیس یک شرکت ساختمانی، زندگی مرفهی داشت، اما مواهب زندگی چندان او را به‌خود نمی‌گرفت و روح و دلش را پر نمی‌کرد. گویا دنبال دنیای د‌یگری بود. در این رهگذر وقتی در سفر به آلمان، با هواداران مجاهدین آشنا شد، موجی از احساس دین نسبت به ملت و عشق به‌آزادی در درونش برانگیخته شد و دیگر او را آرام نگذاشت. مجید همه چیز را رها کرد و به‌طور تمام وقت به مبارزه و فعالیت علیه رژیم ولایت‌فقیه پرداخت. 

اما این هم هنوز او را راضی نمی‌کرد. سرانجام مدتی پیش از عملیات فروغ جاویدان، برای رزم آزادی به جوار خاک میهن و قرارگاههای مجاهدین شتافت و از آن پس یک رزمنده پرشور مجاهد خلق در ارتش آزادی شد و جنگید و جنگید و سالها جنگید. 

مجید در سالهای پایداری اشرف جنگ را به‌مداری بسا بالاتر ارتقا داد و در این راه همراه با همه خواهران و برادرانش، هر روز عزمش را جزم‌تر کرد و اراده‌اش را بیشتر صیقل زد. 

مجاهد خلق مجید عبادیان، پس از شعله‌ور شدن قیام در ایران و ایمان به کانون استراتژی قیام در اشرف، سوگندش را برای جنگ صد برابر تجدید کرد و نوشت: 
«این‌جانب مجید عبادیان دهکردی به‌عنوان یک مجاهد خلق اشرف، در این دور از تاریخ مبارزاتی میهنم در شرایطی که «اشرف» این دژ پولادین عزم و اراده و کانون استراتژیکی نبرد، هم‌چون شمشیر حضرت علی؛ همان شمشیری که خمینی‌چیان را به خاک افکند، می‌غرد، می‌خروشد ولی تسلیم و سازش نمی‌پذیرد، تجدید سوگند می‌کنم، برای نیل به آزادی و تحقق ایرانی رها و آزاد، از ظلم و بندگی و رساندن مهرتابان و شیر همیشه بیدار به سرزمین شیر و خورشید یک دم از پا ننشینم» 

و این‌چنین برای دفاع از حریم پایدار آزادی و تحقق ایرانی آزاد، در جنگی صد برابر، با دست خالی به مصاف مزدوران مهاجم و دفاع از خاک و خانه اصلی خود اشرف شتافت و خون پاکش را فدیه آزادی و رهایی مردم کرد. یادش گرامی و نامش بر دفتر حماسه‌های مجاهد خلق همواره تابان.

Comments

Popular posts from this blog

کهکشان کاظم : زندگینامه مجاهد قهرمان کیومرث یوسفی

         نگاهی به زندگی انقلابی مجاهد شهید کیومرث یوسفی کمرکان                           کشاورزی که یک انقلابی حرفه ای شد کیومرث یوسفی متولد 1340 حومه جیرفت 36سال سابقه فعالیت سیاسی هنوز یاران کیومرث طنین صدای گرم و خنده‌های او را در گوش دارند که در مصاحبه‌ای می‌گفت: ”این دشمن زبون خامنه‌ای طلسم‌شکسته فکر می‌کنه با کشتن مجاهدین، با این زد و بندها با این توطئه‌ها با این خمپاره بارانها ما را به تسلیم می‌کشانه... . این‌جا را با خمپاره و موشک زد به حساب این‌که ما را به تسلیم بکشونه، کور خونده! مجاهدین با خون راهشون باز میشه، انگیزه می‌گیرم. ما انگیزه مون صد چندان میشه، برای مبارزه بیشتر برای جنگ صد برابر، این‌که پشت این رژیمو به خاک بنشونیم “ کیومرث در شب قدر سال 92 و با اشراف کامل به آینده و آنچه که در پیش است، در نقشه مسیرش نوشته بود:  ”یا علی اگر زمانه هزار بار از این هم سخت‌تر بشود هرگز نخواهم گذاشت دشمن به مقاصد شوم خود برسد چون ما مجاهدین به سلاح انقلاب ”به ...

کهکشان کاظم : زندگینامه مجاهد قهرمان رجبعلی قربانی

                                    نگاهی به زندگی انقلابی مجاهد شهید رجبعلی قربانی رجبعلی قربانی روستازاده دلیری که رزمنده قهرمان آزادی شد متولد 1340 رودسر سابقه مبارزاتی 35سال رجبعلی در سال 1340 در خانواده‌یی کشاورز در یکی از روستاهای شهرستان رودسر به دنیا آمد. در سال57 در حالی که دانش‌آموز بود، در کوران  انقلاب ضدسلطنتی   قرار گرفت و از طریق برادر بزرگتر و عمویش که هر دو دانشجو بودند، با اندیشه‌های انقلابی آشنا شد و فعالانه در تظاهرات علیه رژیم شاه شرکت جست. در سال 58 هوادار مجاهدین شد، خودش درباره علت هوادار شدنش می‌گوید: ”عکس برادر مسعود را در روزنامه دیدم و در من یک جرقه ایجاد شد و از همانجا عاشقش شدم“ رجبعلی سپس از سال 59 در صفوف میلیشیای مجاهد خلق قرار گرفت و سراپا شعله‌ور از شور آزادیخواهی روز و شب نداشت و سر از پا نمی‌شناخت. اما  30خرداد   60 و آغاز سرکوب وحشیانه و کشتار هواداران مجاهدین توسط خمینی، او را که ارتباطش با سازمان قطع شده بود، ناگزیر از رو...