Skip to main content

فلسفه شعائر- قسمت چهاردهم




سردار شهید خلق، موسی خیابانی

قسمت چهاردهم: پرستش، اوج آزادی! 
بسم الله الرحمن الرحیم
«و من یعش عن ذکر الرّحمن نقیض له شیطانًا فهو له قرین» (سوره زخرف آیه 36)... «و هر کس که از ذکر رحمان، از ذکر خداوند مهربان روی برتابد، برای او شیطانی برمی‌انگیزیم، که همواره با او قرین باشد، که همواره با او همراه و همنشین باشد».

صحبت را با این آیه زیبا از قرآن شروع کردم. تا این‌جای بحث، به مقدار زیادی از جدائی‌ها، از رهایی، از وحدت و انطباق، از اشتیاق به وصل و از رنج جدایی صحبت کردیم.

«هر کسی دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش» 

هم‌چنین، مولوی شعری دارد که به گونه‌ای، تکامل را بازگو می‌کند:
«از جمادی مردم و نامی شدم
وز نما مردم ز حیوان بر زدم»... 
شعری دیگر که می‌خوانم، شعر مشهوری است در رابطه با همان مسأله جدایی و وصل که همه شنیده‌اید. ابیاتی از قطعه اول مثنوی:
«بشنو از نی چون حکایت می‌کند
وز جدائی‌ها شکایت می‌کند
کز نیستان تا مرا ببریده‌اند
از نفیرم مرد و زن نالیده‌اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوشحالان شدم
هر کسی از ظن خود شد یار من
و ز درون من نجست اسرار من
سرّ من از ناله من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست
آتش است این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد
آتش عشق است کاندر نی فتاد
جوشش عشق است کاندر می ‌فتاد
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و عیب کلی پاک شد
شادباش ای عشق پر سودای ما
ای طبیب همه علت‌های ما
جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمد و چالاک شد» 

می‌بینیم که سخن از جدایی است، سخن از اشتیاق وصل و رنج جدایی است. پیش از این مثالی زدم: حتماً دیده‌اید یا شنیده‌اید که بچه‌ای که از مادر متولد می‌شود، به‌محض تولد شروع به گریستن می‌کند. زمانیکه که وحدتش به هم می‌خورد و از شرایط قبلی‌اش جدا می‌شود. این انگیزه‌ای است برای تلاش در جهت وصل مجدد.
اینجا هم سخن از جدایی است، سخن از عشق است. عشق کلمه تقدیس شده است، که البته در فرهنگهای ارتجاعی، به سرنوشت شومی دچار شده است. تمام کلمات مقدس که دارای مضامینی عالی هستند، به چنین سرنوشتی دچار شده‌اند: پرستش، خدا، صبر، توکل، ایمان و... به مفاهیمی عکس مفاهیم اصلی‌شان تبدیل شده‌اند، به ضد خودشان. عشق هم همین‌طور است. گفته‌اند عشق پاسخ مسأله انسان است. در صحبتهای قبل به کتابی از اریک فروم اشاره کردم: «هنر عشق ورزیدن». می‌شود گفت تقریباً تمام کتاب شرح و بسطی است از همین ابیات مولوی و چیزی غیر از این نیست. گفته‌اند برای این‌که زندگی انسان معنی و مفهوم پیدا کند باید عشق بورزد. حالا موضوع عشق چه باید باشد؟ فعلاً بماند.

آیا به زیارت وارث دقت کرده‌اید؟ وقتی از انبیاء بزرگ نام می‌برد، هر یک را با صفتی توصیف می‌کند: «السلام علیک یا وارث آدم صفوه الله، السلام علیک یا وارث نوح نبی الله، السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله، السلام علیک یا وارث موسی کلیم الله، السلام علیک یا وارث عیسی روح الله. تا می‌رسد به پیامبر اسلام: السلام علیک یا وارث محمد حبیب الله».

پیامبر اسلام با حبیب توصیف شده است. حبیب یعنی عاشق. می‌دانید که ابراهیم در سلسه انبیاء شخصیت بسیار تابناکی است؛ واضع توحید استدلالی است. ضمن بحث اشاره خواهم کرد که ابراهیم را با خلیل توصیف کرده، با دوست. اما محمد را با حبیب. ولی ما در صحبت‌هایمان در جستجوی پاسخی برای مسأله انسان، از عشق نیز فراتر رفتیم و صحبت از پرستش، عبادت و بندگی به میان آمد. بعضی‌ها که تازه به محیط‌های روشنفکری قدم می‌گذارند و در معرض امواجی قرار می‌گیرند، ویژگی‌ها و گرایشاتی به‌اصطلاح روشنفکرانه پیدا می‌کنند. آنها بدون این‌که به فلسفه عبادات آشنایی داشته باشند، تحت تأثیر بعضی القائات و شبهات، با مسأله چنین برخورد می‌کنند که: عبادت یعنی این‌که انسان تمامی ارزشها و استعدادهای خود را فراموش کند و اسیر چیز دیگر شود. در اینجا طبعاً با بندگی و عبودیت برده‌های دوران برده‌داری، که هیچ آزادی و اختیاری از خود نداشتند تداعی می‌شود. اینجاست که می‌گوید: من نمی‌خواهم هیچ کسی را بندگی کنم، من آزادم.

اما نه، این آزادی نیست! اتفاقاً آزادی در اوج خودش در پرستش، در عبادت و بندگی خدا خلاصه می‌شود. بعداً توضیح خواهم داد که بندگی خدا یعنی چه؟ حالا بحث را ادامه می‌دهیم. اگر یادتان باشد رسیدیم به مبحث پرستش و گریزی هم زدیم به شعائر. در آخر نیز آن شعر را خواندم:
«نزدیک‌تر از من به من است
وین عجب بین که من از وی دورم
چه کنم با که توان گفت که یار
در کنار من و من مهجورم» 

ادامه دارد...

Comments

Popular posts from this blog

نگاهی کوتاه به زندگی جاودانه‌فروغ اشرف، شهید مجاهد خلق، مجید عبادیان

جاودانه فروغ اشرف مجاهد شهید مجید عبادیان دهکردی تولد: ۱۳۴۰- شهر کرد شهادت: فروردین ۱۳۹۰   «با سلام به تمام آنهایی که در راه آزادی جان باختند و با خونشان آن را آبیاری و حراست کردند و با سلام به شهیدان قیام ایران و با سلام به تمام خواهران و برادرانم از شهر مقاومت، اشرف تا تمامی نقاط جهان. آنهایی که با گوشت و پوست خودشان برای دفاع از آزادی به اعتصاب غذا شتافتند و ذره ذره وجودشان را در این راه ریختند. انشاالله که لایق این همه بزرگی و کرامت باشم».  سخن دیگر قهرمان مجاهد خلق در روزهای تهاجم دشمن به اشرف این بود که: من هم با تمام وجودم حاضرم در این راه تا پای جان بایستم حتی اگر دژخیمان، اشرف را اوین هم بکنند، تا پای جان در رکاب و همراه و یاور خواهر مریم و برادر می‌مانم و از سنگر اشرف؛ این دژ شکست‌ناپذیر، تا سرنگونی رژیم ضدبشری خامنه‌ای با تمام وجودم دفاع و خروج از آن را نمی‌پذیرم الا این‌که برویم نزد خلقمان و نزد مردم خودمان با خواهر مریم در تهران.  مجید عبادیان  پس از تحصیلاتش در شهرکرد، با تأسیس یک شرکت ساختمانی، زندگی مرفهی داشت، اما مواهب زندگی چندان او را ...

کهکشان کاظم : زندگینامه مجاهد قهرمان کیومرث یوسفی

         نگاهی به زندگی انقلابی مجاهد شهید کیومرث یوسفی کمرکان                           کشاورزی که یک انقلابی حرفه ای شد کیومرث یوسفی متولد 1340 حومه جیرفت 36سال سابقه فعالیت سیاسی هنوز یاران کیومرث طنین صدای گرم و خنده‌های او را در گوش دارند که در مصاحبه‌ای می‌گفت: ”این دشمن زبون خامنه‌ای طلسم‌شکسته فکر می‌کنه با کشتن مجاهدین، با این زد و بندها با این توطئه‌ها با این خمپاره بارانها ما را به تسلیم می‌کشانه... . این‌جا را با خمپاره و موشک زد به حساب این‌که ما را به تسلیم بکشونه، کور خونده! مجاهدین با خون راهشون باز میشه، انگیزه می‌گیرم. ما انگیزه مون صد چندان میشه، برای مبارزه بیشتر برای جنگ صد برابر، این‌که پشت این رژیمو به خاک بنشونیم “ کیومرث در شب قدر سال 92 و با اشراف کامل به آینده و آنچه که در پیش است، در نقشه مسیرش نوشته بود:  ”یا علی اگر زمانه هزار بار از این هم سخت‌تر بشود هرگز نخواهم گذاشت دشمن به مقاصد شوم خود برسد چون ما مجاهدین به سلاح انقلاب ”به ...

کهکشان کاظم : زندگینامه مجاهد قهرمان رجبعلی قربانی

                                    نگاهی به زندگی انقلابی مجاهد شهید رجبعلی قربانی رجبعلی قربانی روستازاده دلیری که رزمنده قهرمان آزادی شد متولد 1340 رودسر سابقه مبارزاتی 35سال رجبعلی در سال 1340 در خانواده‌یی کشاورز در یکی از روستاهای شهرستان رودسر به دنیا آمد. در سال57 در حالی که دانش‌آموز بود، در کوران  انقلاب ضدسلطنتی   قرار گرفت و از طریق برادر بزرگتر و عمویش که هر دو دانشجو بودند، با اندیشه‌های انقلابی آشنا شد و فعالانه در تظاهرات علیه رژیم شاه شرکت جست. در سال 58 هوادار مجاهدین شد، خودش درباره علت هوادار شدنش می‌گوید: ”عکس برادر مسعود را در روزنامه دیدم و در من یک جرقه ایجاد شد و از همانجا عاشقش شدم“ رجبعلی سپس از سال 59 در صفوف میلیشیای مجاهد خلق قرار گرفت و سراپا شعله‌ور از شور آزادیخواهی روز و شب نداشت و سر از پا نمی‌شناخت. اما  30خرداد   60 و آغاز سرکوب وحشیانه و کشتار هواداران مجاهدین توسط خمینی، او را که ارتباطش با سازمان قطع شده بود، ناگزیر از رو...